|
درموردمسائل هنری وفرهنگی و....
|
روایت میکند که
به آن حضرت عرضکردم: معنى آیه شریفه چیست:
وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ،
بَلى وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ
" با اصرار زیاد بخداوند قسم خوردند که خداوند مرده را
زنده نمىگرداند. ولى خداوند مرده را زنده مىکند این
وعده راست خدا است ولى اکثر مردم نمىدانند."
(۳۸-نحل)
حضرت فرمود: اى ابو بصیر! در باره این آیه چه عقیده
دارى؟
عرضکردم آنچه من میدانم اینست که مشرکین عقیده داشتند
و براى پیغمبر قسم میخوردند که خداوند مردگان را زنده
نمىگرداند.
حضرت فرمود: اف بر کسى که این عقیده را دارد.{اف
بر کسانی که این عقیده را دارند ، یعنی این برداشت از
آیه برداشت غلطی است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!}
حضرت فرمود: از آنها سؤال کن آنها بخداوند یگانه
سوگند میخوردند یا به «لات» و «عزى»؟ {اینجا اثبات
کردند که این اعتقاد در مورد این آیه غلط است چون در
آیه ذکر شده که آنها به خدا قسم می خورند و حال
آنکه مشرکین به لات و عزی قسم می خورند و نه
خدا}
عرضکردم: قربانت گردم! مرا در جریان امر بگذار حضرت فرمود:
اى ابو بصیر! هر گاه قائم ما قیام کرد، خداوند گروهى از
شیعیان ما را که سر دسته شمشیرشان را بر روى
دوش داشته باشند، از قبرهاشان برانگیخته نموده
بسوى قائم میفرستد. چون این خبر بجمعى از شیعیان که
هنوز نمردهاند میرسد بیکدیگر میگویند فلانى و فلانى و فلانى
از قبرهاى خود بیرون آمده و هم اکنون با قائم هستند. وقتى
این خبر بگوش مردمى از دشمنان میرسد، میگویند: اى
جماعت شیعه! چقدر شما دروغگو هستید این دولت شما
است، با این وصف شما در این دولت هم دروغ میگوئید نه بخدا
قسم این اشخاص زنده نشدهاند و تا روز قیامت زنده
نمیشوند{این همان قسم دروغی است که به خدا خورده
میشود و اعتقاد زنده شدن عده ای را تکذیب می کنند}.
خداوند هم زبان حال آنها را در این آیه وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ
أَیْمانِهِمْ حکایت فرموده است.
مهم ترین و اساسی ترین مورد در قرائت صحیح آموزش تجوید می باشد
آیات حکیمانه قرآن راجع به پنج مطلب می باشد.
4 سوره از قرآن مجید دارای سجده واجب می باشند.
3 سوره از سوره های قرآن مجید با « الحمدالله » شروع می شود.
در 7 سوره از قرآن کریم،اسرار خلقت آدم است.
کلمه « اسم » در قرآن 19 بار تکرار شده است.
سوره بقره 86 آیه بیشتر از سوره آل عمران دارد.
خواندن سوره قدر در حال وضو گرفتن مستحب است.
واژه « زقوم » 3 بار در قرآن کریم آمده است.
آیه 31 از سوره نور در مورد « توبه » آمده است.
تنها ماهی که در قرآن آمده است،« رمضان » است.
کلمه « شهر » 12 بار در قرآن کریم،تکرار شده است.
آیه 33 از سوره احزاب به آیه « تطهیر » معروف است.
در آیه از سوره لقمان امده است که :« زشت ترین صداها صدای خران است»
آیات 11تا12 از سوره حجرات به گناهان « مسخره کردن_ عیب جویی_دادن لقبهای زشت به یکدیگر_بدگمانی_غیبت » اشاره نموده است.
در آیه 29 از سوره فرقان « خوار کردن انسان توسط شیطان » آمده است.
سوره توبه با « بسم الله » آغاز نمی شود.
نام « سلیمان (ع) » 17 بار در قرآن ذکر شده است.
5 تا از سوره های قران کریم با « قل » شروع می شود.
نام « حضرت یوسف(ع) » 37 بار در قرآن آمده است.
11 آیه از آیات قرآن کریم سجده مستحبی دارد.
« غفور رحیم » 63 بار در قرآن کریم ذکر شده است.
سوره بقره اولین سوره سری میادین قرآن است.
تعداد کسره های به کار رفته در قرآن کریم برابر است با 39586.
سوره صف از سوره های قرآن مجید به « الحواریون،عیسی » معروف است.
اولین سوره نازله مربوط به شراب سوره بقره،آیه 219 است.
کلمه « اَنَّ » در قرآن کریم 360 بار به کار رفته است.
کلمه « بقره » 4 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
آیه 159 بقره به آیه کتمان معروف است.
آیه 180 بقره به آیه وصیت معروف است.
طبق فرموده رسول اکرم (ص) بهترین سوره ای که خداوند در کتابش نازل فرموده حمد است.
نام یکی از جنگهای صدر اسلام را که در سوره توبه وارد شده است حنین است.
آیه 35 از سوره نساء درباره حل اختلافات زن و شوهر است.
سوره بقره به « فسطاط القرآن » معروف است.
تعداد آیاتی که درباره « تورات » است 1025تا می باشد.
آیه 5 از سوره بقره دعایی است.
نام « یحیی (ع) » در قرآن 5 بار تکرار شده است.
قرآن کتاب هدایت است.
نام حضرت « داوود (ع) » در قرآن کریم،16 بار آمده است.
تعداد حرف های سوره بقره 25500تا است.
سوره حج نام یکی از فروع دین می باشد.
آیه 174 سوره بقره درباره حضرت علی (ع) می باشد.
332 بار کلمه « قل » در قرآن مجید تکرار شده است.
کلمه « امام » به صورت مفرد و جمع،12 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
در قرآن کریم 58 بار کلمه « قرآن » به کار رفته است.
تعداد سوره های مدنی برابر است با 28.
4 سوره از سوره های قرآن مجید با « انا » شروع می شود.
نام مبارک « زکریا » 7 بار در قرآن تکرار شده است.
سوره بقره رکن قرآن است.
کلمه « قال » 529 بار در قرآن مجید بکار رفته است.
سوره آل عمران دارای 200 آیه می باشد.
بزرگترین کلمه در قرآن کریم در سوره حجر و آیه 22 واقع شده است.
سوره یس به « ریحانةُ القرآن » معروف است.
سوره تحریم دارای 12 آیه می باشد که برابر با تعداد امامان معصوم ما است.
سوره توحید نام یکی از اصول دین می باشد.
کلمه « صبر » در قرآن 103 بار در تکرار شده است.
سوره حمد از سوره های قرآن به « ام القرآن » معروف است.
تعداد کسره هایی که در قرآن مجید به کار رفته است برابر است با 39586تا.
سوره های طلاق، تحریم و احراب با « یا ایها النبی » شروع می شوند.
اسم « الیاس (ع) » 2 بار در قرآن تکرار شده است.
اسامی پیامبران الهی 518 بار در قرآن تکرار شده است.
کلمه « عاد » 24 بار در قرآن کریم ذکر شده است.
110 آیه از آیات قرآن کریم در مورد « بنی اسرائیل » نازل شده است.
کلمه « الارض » 451 بار در قرآن مجید،ذکر شده است.
اولین سوره ای که دارای حروف مقطعه است،بقره است.
در سوره مبارکه بقره نام جالوت حکمران متکبر بنی اسرائیل آمده است.
مهمترین نوع امامت از دیدگاه قرآن،عبارتست از حکومت و قضاوت.
ناس و فلق هر دو سوره دعائی هستند.
نام « حضرت هود (ع) » 7بار در قرآن کریم ذکر شده است.
کلمه « جحیم » 26 بار در قرآن کریم ذکر شده است.
کلمه وسط قرآن کریم در سوره کهف واقع شده است.
شعار نخستین قرآن کریم « لا اله الا الله » می باشد.
سوره نمل از سوره های قرآن مجید دارای دو « بسم الله ... » می باشد.
سوره بقره طولانی ترین سوره قرآن و همچنین اولین سوره ای می باشد که در مدینه نازل شده است.
نام حضرت « نوح (ع) » 43 بار در قرآن کریم ذکر شده است.
سوره فاطر از سوره های قرآن کریم،به « الملائکه » شهرت دارد.
تعداد آیات قرآن کریم : 6236
هر جزء قرآن به 4 حزب تقسیم می شود.
سوره توحید از سوره های قرآن کریم،به شناسنامه خداوند،معروف است.
آیه 36 از سوره نمل،از زبان حضرت سلیمان (ع) می باشد.
نام 15 سوره از سوره های قرآن کریم،با حرف « میم » شروع می شود.
نام 6 سوره از سوره های قرآن کریم به نام پیامبران است.
نام مبارک پیامبر (ص)،5 بار در قرآن کریم ذکر شده است.
در سوره مجادله،در تمام آیاتش کلمه « الله » آمده است.
هنگام نزول سوره انعام هفتاد هزار فرشته آن را همراهی کرده اند.
داستان حضرت یوسف (ع)،از ذاستان های مهم و طولانی قرآن کریم می باشد.
قرآن کریم می فرماید علم خداوند متعال کامل ترین علم هاست.
خداوند در سوره مطفّفین کم فروشان را سرزنش کرده است.
داستان قوم عاد در سوره شعرا از سوره های قرآن مجید آمده است.
نام 14 سوره از سوره های قرآن مجید با حرف « الف » شروع می شود.
لفظ جلاله « الله » در قرآن کریم،2699 بار به کار رفته است.
سوره شمس از سوره های قرآن کریم،به « صالح » شهرت دارد.
طولانی ترین سوره قرآن بقره نام دارد.
سوره الرحمن به « عروس قرآن » مشهور است.
لفظ « ابلیس » 11 بار در قرآن آمده است.
واژه « شکر » 75 بار در قران آمده است.
کوتاه ترین سوره قرآن کوثر نام دارد که در وصف حضرت فاطمه زهرا (س) می باشد.
کلمه « انجیل » 12 بار در قرآن آمده است.
نام مبارک « اسحاق (ع) » 17 بار در قرآن آمده است.
تعداد « نقطه های » بکار رفته در قرآن کریم،برابر است با 1.015.030تا.
سوره های نمل، شعرا و قصص به « طواسین » معروف هستند.
آیه « قل هو الله احد » بیانگر توحید ذاتی می باشد.
کاربرد کلمه « عذاب » در قرآن کریم،264 مرتبه وارد شده است.
826 آیه در مورد دین بحث می کند.
نام حضرت « یعقوب (ع) » 16 بار در قرآن کریم،ذکر شده است.
کلمه « خیانت » 16 بار در قرآن،ذکر شده است.
با توجه به سوره واقعه،مردم در روز قیامت به 3 دسته تقسیم می شوند.
خدای بزرگ در قرآن کریم نتیجه روی گردانی از دعا را دخول در آتش دانسته است.
قرآن ناطق به امامان معصوم می گویند.
قرآن کریم،خوردن مال یتیم را به خوردن آش تشبیه کرده است.
کلمه « ایوب (ع) » 4 بار در قرآن تکرار شده است.
کلمه « رحمن » 57 بار در قرآن کریم،ذکر شده است.
405 آیه از آیات قرآن کریم،در مورد « حضرت محمد (ص) » بحث می کند.
کلمه « الی » 737 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
در سوره توحید از سوره های قرآن کریم فقط یک بار کسره به کار رفته است.
تلاوت سوره حمد در نماز میت واجب نیست.
کاربرد کلمه « هذا » در قرآن کریم 221 مرتبه می باشد.
قرآن کریم قمر(ماه) را به « کالعرجون القدیم » تشبیه می کند.
آیه « ...و اصطفک علی نساء العالمین » در مورد حضرت مریم (ع) می باشد.
کاربرد کلمه « حق » در قرآن کریم 227 بار است.
تعداد حرف های سوره بقره،برابر است با 25.500.
تعداد فتحه به کار رفته در قرآن مجید برابر است با 93.243.
واژه « نفع » و « فساد » هر کدام در قرآن مجید 50 بار ذکر شده است.
کلمه های « دنیا » و « آخرت » هر دو در قرآن کریم 115 بار ذکر شده است
امام صادق (ع) فرموده است: «هرگاه از قدرتمند، یا چیز دیگری ناراحت و اندوهناک شدید، ذکر «لاحول و لا قوه الا بالله» را زیاد تکرار کنید، زیرا این ذکر کلید گشایش هرگونه گرفتاری و ناراحتی است، و گنجی است از گنجهای بهشت.»
و نیز فرمود: « هرگاه غم و اندوه فراوان و پی در پی به شما روی آورد، باید جمله «لا حول و لا قوه الا بالله» را تکرار کنید.»
رسول اکرم (ص) فرمود: «ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» نود و نه درد را شفا می دهد که ساده ترین آنها اندوه است.»
و نیز فرمود: «در شب معراج ابراهیم خلیل بر من گذر کرد، و گفت: به امتت امر کن در بهشت، بسیار درخت نمایید که زمینش وسیع و خاکش پاک است.» گفتم «نشاء بهشت» چیست؟
پاسخ داد: «لا حول و لا قوه الا بالله»
امام هادی (ع) می فرمایند:
*شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذیذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزاید یعنى هر چه انسان کمتر بخوابد بیشتر از خواب لذت مى برد و هر چه کم خوراک باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود .
*از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى ، صمیّمیت و محبّت مجوى . همچنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى ، نصیحت و موعظه طلب نکن ، چون که دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.
*حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد. تکبّر و خودخواهى جذب کننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد. عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد. بخیل بودن بدترین اخلاق است ؛ و نیز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.
*مسخره کردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.
*دنیا همانند بازارى است که عدّه اى در آن براى آخرت سود مى برند و عدّه اى دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.
* مردم در دنیا به وسیله ثروت و تجمّلات شهرت مى یابند ولى در آخرت به وسیله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.
* یکى از اصحاب حضرت به نام ابن سِکیّت گوید: از امام هادى علیه السلام سؤ ال کردم : چرا قرآن با مرور زمان و زیاد خواندن و تکرار، کهنه و مندرس نمى شود؛ بلکه همیشه حالتى تازه و جدید در آن وجود دارد؟
امام علیه السلام فرمود: چون که خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و یا طایفه اى مخصوص قرار نداده است ؛ بلکه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است ، به همین جهت همیشه حالت جدید و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قیامت قابل عمل و اجراء مى باشد.
*غضب و تندى در مقابل آن کسى که توان مقابله با او را ندارى ، علامت عجز و ناتوانى است ، ولى در مقابل کسى که توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است .
*علماء و دانشمندانى که به فریاد دوستان و پیروان ما برسند و از آن ها رفع مشکل نمایند، روز قیامت در حالى محشور مى شوند که تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.
*حکمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.
*هر که از خود راضى باشد بدگویان او زیاد خواهند شد.
*مصیبتى که بر کسى وارد شود و صبر و تحمّل نماید، تنها یک ناراحتى است ؛ ولى چنانچه فریاد بزند و جزع کند دو ناراحتى خواهد داشت .
* هرکس به خویشتن إهانت کند و کنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در امان ندان .
*تواضع و فروتنى چنان است که با مردم چنان کنى که دوست دارى با تو آن کنند.
*هرکس مطیع و پیرو خدا باشد از قهر و کارشکنى دیگران باکى نخواهد داشت .
*علم و دانش بهترین یادبود براى انتقال به دیگران است ، ادب زیباترین نیکى ها است و فکر و اندیشه آئینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه ها است .
*خودبینى و غرور، انسان را از تحصیل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى کشاند.
*کسى که به تو امید بسته است ناامیدش مگردان ، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت .
*شخص طمّاع و حریص نسبت به اموال و تجمّلات دنیا هیچگاه آسایش و استراحت نخواهد داشت .
*(مواظب باش که ) عتاب و پرخاش گرى ، مقدّمه و کلید غضب است ، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به کینه و دشمنى درونى بهتر است (چون کینه ، ضررهاى خظرناک ترى را در بردارد).
*در آن زمانى که عدالت اجتماعى ، حاکم و غالب بر تباهى باشد، نباید به شخصى بدگمان بود مگر آن که یقین و معلوم باشد.
*یکى از اصحاب از آن حضرت پیرامون معناى حِلم و بردبارى سؤ ال نمود؟
حضرت در پاسخ فرمود: این که در هر حال مالک نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و این تحمّل و بردبارى در حالى باشد که توان مقابله با شخصى را داشته باشى .
برکات ذکر صلوات ذکر صلوات زمان و مکان و شرائط نمی شناسد در هر حالی با وضو و بی وضو، رو به قبله و پشت به قبله، نشسته و ایستاده و در همه حال گفتن این ذکر مستحب است. اما گفتنش از ظهر پنجشنبه تا غروب جمعه بیشتر سفارش شده است. روایت داریم فرشته هایی از آسمان پایین می آیند و ماموریتشان فقط این است که ثواب صلوات را بنویسند و با کاغذهایی از نقره و قلم هایی از طلا مشغول نوشتن ثواب صلوات، صلوات فرستنده ها می شوند. قربانی نمودن، راهی برای دفع بلاء افرادی زیادی برای حل معضلات و مشکلات به آیت الله بها الدینی رحمه الله مراجعه می کردند ایشان سه چیز را برای حل معضلات و حاجت های مهم سفارش می کردند. کسانی که تمکن مالی دارند گوسفند ذبح کنند و به فقراء بدهند. کشتن گوسفند و خون ریختن خیلی از بلاها را رفع می کند. بعضی ها برای دنیا حاضرند میلیون ها خرج بکنند اما برای کار خیر و صدقه و گوسفند کشتن دستشان می لرزد. فکر می کند پولش از بین می رود در حالی که خیلی از بلاها را از بین می برد. در مسجد محله هر ماه یکی بانی بشود برای سلامتی امام زمان یک گوسفندی قربانی کند خیلی اثر دارد. شما در کار امام زمان و خدا باشید امام زمان و خدا هم در کار شما خواهند بود. یک گوسفندی را در خانه پیامبر ذبح کردند گوشتش را تقسیم کردند یک قطعه گوشت را برای خانه نگه داشتند، یکی از همسران پیامبر عرض کرد یا رسول الله همه گوشت ها از بین رفت فقط همین تکه گوشت ماند. حضرت فرمودند: اشتباه می کنی آن ها ماند و این از بین رفت. یعنی آنی که در راه خدا دادیم می ماند. خدا در قرآن می فرماید: آنچه نزد شماست از بین می رود ولی وقتی به خدا تحویل می دهید می ماند. بیاییم تکانی به خودمان بدهیم قدری از مال و جان و آبرویمان در راه خدا بگذریم هرچه که بدهیم می ماند. آدمی که می میرد چند تا گوسفند می کشند یعنی چه؟ این را وقتی زنده است بکشید بلکه از گناهاش کم بشود بلکه عمرش طولانی بشود. قبل از این که رگ قلبمان بگیرد سکته کنیم بلاء را جلوتر رفع کنیم. بنده هیچ کشوری را به نامرتبی ایران در رانند گی ندیدم. آقای بهاءالدینی وقتی که این وضع را می دیدند می فرمودند: بنده می بینم بلاء هی رو سر افراد می آید دوباره برمی گردد. حالا دعای پدر و مادر یا امام زمان یا خیرات یا صدقات باعث می شود. دعا و تضرع دافع بلاء ها ما حدیث داریم با دو چیز بلاها را برگردانید «وَ ادْفَعُوا أَمْوَاجَ الْبَلَاءِ بِالدُّعَاءِ»( شیخ حرعاملی/ وسائل الشيعة/ ج9/ ص: 9). یکی راه دعا کردن و دیگری تضرع است. به قول مولانا: زور را بگذار زاری را بگیر رحم آید سوی زاری فقیر در خانه خدا جای این نیست که شاخه شونه بکشی که من فلانم، همه این ها را، جز فقیری و بی چیزی و نداری و بدبختی باید دور بریزی. هر چه در خانه خدا کوچکی کنی خدا بیشتر نظر می کند. غرور و عجب تمام ثواب های انسان را از بین می برد. یکی از انبیاء به شیطان گفت: چه وقت شش دنگ بر بنی آدم سوار می شوی؟ گفت: آن موقعی که مومنی را به غرور و خودبینی و عجب بیندازم. یعنی خودش را خیلی خوب بداند. اگر او را به این چاله بیندازم خیالم تخت می شود. اگر عبادت جن و انس را انجام بدهی دیگر به درد نمی خورد مثل شیطان که شش هزار سال عبادت کرد ولی خودخواهی و خود بینی کرد از مقامش به پایین افتاد. مواظب باشیم خودخواه و خود بین نباشیم. اصلا ما باید از عبادت و نمازمان خجالت بکشیم، می گویند یک نفر نماز می خواند السلام علیکم که می گفت مهرش را می گرفت فرار می کرد. گفتند: چرا فرار می کنی؟ گفت: در حدیث دیدم که نماز بعضی ها آنقدر به درد نخور است نمازش را مچاله می کنند و تو سر صاحبش می زنند، می خواهم جاخالی بدهم. یک نفر می گفت: به خدا گفتم نماز ابی طالب را مگر این که به خواب ببینی که تیر از پایش بکشند خبر دار نشود. نمازهای ما خم و راست شدن است. اگر خدا به خاطر این عبادت هایمان ما را عذاب نکند خیلی لطف کرده است. نمازی که در آن حضور قلب نباشد خیلی جاهاش اشکال دارد. عبادت واقعی را انبیاء و امام ها می کردند ولی می کفتند: «مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ»(مجلسی/ بحارالأنوار/ ج68/ ص : 18 ). خدایا ما حق عبادت را به جا نیاوردیم. اگر آن ها این را بگویند ما چه می توانیم بگوییم. سه راه دفع بلاها از نظر آیت الله بهاءالدینی رحمه الله فرمودند: سه چیز برای حل معضلات و گرفتاری خیلی موثرند اولی کشتن گوسفند و دومی حدیث کساء است. پیامبر چندبار قسم می خورد که اگر کسی این حدیث را بخواند اگر غمگین باشد غمش برداشته می شود، صاحب حاجت حاجتش برآورده می شود. وسومی هم چهارده هزار مرتبه صلوات فرستادن است. حالا چهار ده هزار مرتبه را چند نفر یا در چند جلسه بفرستند فرقی نمی کند. آیت الله بهاءالدینی می فرمودند: ذکر صلوات برای اموات خیلی خاصیت دارد. می فرمودند: گاهی من به جای تلاوت قرآن و حمد و قل هوالله برای اموات صلوات را هدیه می کنم و اثرات عجیبی هم دیدم. فرمودند: خواب دیدم فردی به چند نوع عذاب گرفتار است مقداری صلوات برایش هدیه کردم دوباره خوابش را دیدم، دیدم الحمدلله صلوات ها او را نجات داده اند. کسی می گفت: مادرم چند سالی مرده بود یک شب خوابش را دیدم گفت: پسرم هیچ چیزی مثل صلوات روح من را شاد نمی کند بهترین هدیه که به من می دهی این ذکر است.
انتشار خبر سالم ماندن پیکر مطهر آیت الله سید کاظم حسینی قزوینی پس از 17 سال بازتاب گستردهای در رسانهها و سایتهای خبری داشت.
آنچه در خبرها آمده بود این که؛ پیکر مرحوم آیت الله سید کاظم حسینی قزوینی که بنا به وصیت آن فقید سعید باید در کربلا دفن میشد، با توجه به حاکمیت رژیم منحوس صدام امکان انتقال به کربلا را نداشت، لذا به رسم امانت در قم به خاک سپرده شد و هم اکنون که زمینه انتقال ایشان به کربلا فراهم شده بود، پس از مشورت با فقهای بزرگوار، قبر این عالم ربانی را نبش نمودند که در حین برداشتن سنگهای لحد، متوجه پیکر مطهر و دست نخورده ایشان شدند.
انتشار این خبر فضای عمومی رسانهها و جامعه را در بهت و حیرت برد و معنویت خاصی بر فضای مطبوعاتی و نیز اقشار مختلفی که این خبر را شنیده یا خوانده بودند حاکم نمود.
اینک که پیکر آن عالم ربانی در جوار بارگاه ملکوتی حضرت سید الشهدا(ع) آرام گرفته است؛ حوزه نیوز ضمن طلب مغفرت برای روح پاک مرحوم آیت الله قزوینی و حشر با اجداد طاهرینش راز ماندگاری پیکر انسانهای خداباور در قبر، با ذکر نمونههای دیگر را جهت اطلاع مخاطبان ارجمند، منتشر میکند.
حجتالاسلاموالمسلمین صالحی خوانساری از اساتید حوزه علمیه قم در گفت و گو با سرویس علمی- فرهنگی مرکز خبر حوزه، پیرامون سالم ماندن جسد برخی افراد در قبر گفت: تقوا بر تن و جسم انسان به طور فیزیکی اثر میگذارد، پاکی روح و تقوا به جسم انسان خاصیتی میدهد که یکی از اثرات مهم آن نپوسیدن جسم بعد از مرگ است.
وی در خصوص فواید و آثار نپوسیدن جسم گفت: سالمماندن و نپوسیدن بدن نوعی کرامت الهی است که به بندگان خوب خود عنایت میکند و عملاً نشان میدهد تقوا در عالم برزخ نیز تأثیرگذار است و این نشانه تحقق معاد و حقانیت عقاید دینی است و از خواص تقوا تازهماندن جسم است.
حجتالاسلاموالمسلمین صالحی خوانساری در تبیین تفاوتهای سالمماندن جسم افرادی چون فرعون با انسانهای باتقوا گفت: بدن افرادی چون فرعون به وسیله مواد شیمیایی و مومیایی کردن و تخلیه بخشهای داخلی بدن آنها برای جلوگیری از پوسیدگی صورت میگیرد. اما افراد پاک و با تقوا به طور طبیعی و با این که در معرض عوامل فاسد کننده و تجزیه کننده جسم هستند، سالم میمانند و نمیپوسند و تفاوت این دو از زمین تا آسمان است.
وی با اشاره به مواردی در این خصوص گفت: یکی از این نمونههای سالمماندن جسد؛ پیکر آیتالله مجتهدی مجاب است که بعد از سی سال، وقتی به خاطر دفن پسرش در همان مرقد، قبر را شکافتند، متوجه شدند جسم آن عالم الهی سالم و دستنخورده است و همچنین فردی به نام احمد که اشعار فضایل امیرالمؤمنین (ع) را میخواند و بعد از مرگ در یکی از روستاهای خوانسار دفن شده بود،بعد از گذشت 20 سال از درگذشت او به واسطه تعریض جادهی کنار گورستان، متوجه سالمبودن جسم او میشوند.
وی اضافه کرد: علاوه بر تقوا،در منابع دینی استمرار غسل جمعه و مقید بودن بر آن از سالم ماندن جسم در قبر شمرده شده است.
مرحوم آیتالله حسینی تهرانی در کتاب معادشناسی بحث مفصلی در این خصوص و نحوه ارتباط روح و بدن بیان نموده و نپوسیدن بدنهای مطهر پیامبران وائمه طاهرین را مدعای بر این امر بیان کرده است.
*سالمماندن یک بعد از یازدهقرن
مرحوم آیتالله حاج آقا حسین مجتهدی که در زمان ناصرالدین شاه قاجار میزیسته است، مینویسد: هنگام فرش کردن حرم مطهر حضرت معصومه(س) با سنگهای مرمر، در قسمت پایین پای حضرت روزنهای به سرداب باز شد، و دو نفر از زنان صالحه، برای بررسی وضع داخل سرداب وارد آن شدند و در آنجا، سه پیکر مطهر تروتازه را دیدند که گویی، همان روز، از دنیا رفتهاند این سه نفر یکی بانوی ارجمند حضرت میمونه(س) دختر موسیمبرقع و آن دو نفر، کنیزهایی به نامههای ام اسحاق و ام حبیب بودهاند.
سالم ماندن بدن شیخ صدوق
آرامگاه شیخ صدوق در طول سالیان بسیار و قرنهای متوالی، ویران شده بود، مامقانی در کتاب تنقیح المقال مینویسند: وقتی به دلیل سیل و طوفان، سردابی که مرحوم شیخ صدوق در آن مدفون بودند، ویران شد، بسیاری از بزرگان که از جمله آنها پدر بزرگوار آیتاللهالعظمی مرعشینجفی بود، جسدی را دیدند که تمام اعضای بدنش سالم و تازه به نظر میرسید، و با صورتی نیکو آرمیده بود، بعد از تحقیق و تفحص کتیبهای یافتند که بر روی آن نوشته شده بود «هذا المرقد العالم الکامل المحدث، ثقةالمحدثین صدوقالطائفه، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسیابن جعفر بن بابویه قمی».
مرحوم آیتاللهالعظمی مرعشینجفی از پدرشان نقل میکردند که: من دست آن بزرگوار را بوسیدم و تقریبا بعد از نهصدسال دست ایشان بسیار نرم و لطیف بود.
پیکر سالم نوه دختری ملاصدرا
هنگامی که از سوی خیابان انقلاب (چهارمردان) قم به سوی حرم حضرت معصومه (س) میروید، روبروی درب ورودی پاساژ کویتیها، سنگ قبری برآمده در میان پیادهرو، خودنمایی میکند، این مرقد کسی نیست جز علامه حکیم متکلم و محدث فقیه میرزا حسن لاهیجی، پسر حکیم عبدالرزاق لاهیجی که مادرش دختر صدرالمتالهین میباشد.
یافت شدن این پیکر سالم، به زمانی مربوط میشود که برای احداث یک خیابان مزبور به جسد سالمی برخورد میکنند، با مراجعه به علمای قم، آیتاللهالعظمی مرعشینجفی نسبت ایشان را تایید میکنند، اما جای تأسف است در طول روز هزاران نفر از کنار این مرقد عبور میکنند، بدون اینکه آن را بشناسند.
میرزاحسن (کاشفی) لاهیجی، از حکما و محدثین بنام شیعه است که دارای تألیفات گرانسنگی چون، شرح صحیفه سجادیه، شمع یقین، اصول خمسه، سرّ مخزون یا اثبات الرجعة، حاشیه بر شوارق الافهام، رسالة فی الغیبه، هدیةالمسافر و... میباشد.
این عالم ربانی در سال 1121 در قم وفات یافت. البته نام اصلی وی میرزا حسن لاهیجی است و اشتهار او به کاشفی معلوم نیست.
مرحوم قطب راوندی
مرحوم سعیدبن هبةالله رواندی معروف به قطب راوندی در سال 573هق وفات نمودند و در حرم مطهر حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شدند، بعد از 8 قرن هنگامیکه جهت تعمیر حرم مطهر، در بخشی از صحن مطهر حضرت معصومه(س) با پیکر سالم و سیمای نورانی آیتالله قطب راوندی برخورد کردند، حضرت آیتالله مرعشینجفی سنگ قبر بلندی بر فراز قبر او نهادند.
و اینک آیتالله سید محمد کاظم قزوینی
در اخبار آمده بود که 21 اردیبهشت سال جاری پیکر آیتالله سید محمد کاظم قزوینی بعد از 17 سال سالم از خاک بیرون آورده شد، او وصیت کرده بود که او را در کربلا به خاک بسپارند و بعد از 17 سال جهت انتقال جسد او به کربلا، متوجه شدند که پیکر او سالم است.
آیتالله سید محمد کاظم قزوینی داماد مرحوم آیتاللهالعظمی سید میرزا مهدی شیرازی از مراجع تقلید پیشین در نجف بودند.
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:
«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ پولی نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت.
باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟ عابد گفت: تا آن درخت برکنم؛
گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» باز ابلیس و عابد درگیر شدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!
عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی
یزید، سرمست از پیروزی ها و موفقیت ها، روزی با جمعی از لشکریان و هواداران خود، به قصد شکار، عازم صحرا گردید. آنان به مسافت دو روز راه را طی کرده و از دمشق فاصله گرفته بودند که ناگهان آهویی ظاهر گردید. یزید جهت نشان دادن شجاعت خویش به سپاهیان خود گفت: کسی به دنبال من نیاید من آهو را شکار خواهم کرد. آهو او را کم کم به یک وادی هولناک و درّه مخوف کشاند. تشنگی بر یزید غلبه کرد، در این هنگام چشمش به فردی افتاد که کوزه آبی در دست دارد. از او آب مطالبه کرد، آن مرد وقتی از هویتش پرسید، گفت: من یزید بن معاویه هستم. آن مرد خواست یزید را بکشد، یزید به سرعت پا به فرار گذاشت، ناگهان پای او در رکاب اسب گیر کرد و اسب به سرعت دوید و سر و صورت او را به زمین کوباند و به جهنم واصل کرد.
ابن زیاد پس از قیام مختار به سوی بصره فرار نمود و از آن جا به شام رفت و در جنگی با ابراهیم فرزند مالک اشتر اسیر شد. ابن زیاد را به نزد ابراهیم آوردند، دست و پاهای او را محکم بستند. ابراهیم دستور داد آتشی روشن کردند، او خنجر خود را از کمر کشید و تکّه تکّه گوشت ران ابن زیاد را می برید و می پخت. [و به خوردش می داد [سپس سر او را گوش تا گوش با خنجر خود برید و جسد پلید او را به آتش افکند.
وقتی سنان بن اَنَس را نزد ابراهیم پسر مالک اشتر آوردند، ابراهیم به او گفت: وای بر تو! آیا می توانی بگویی در کربلا و روز عاشورا چه کاری انجام دادی؟سنان گفت: تکه ای از زیر لباس امام حسین علیه السلام را گرفته ام.
ابراهیم شروع به گریه نمود و دستور داد گوشت ران او را قطعه قطعه کنند، هنگامی که مُشرِف به مرگ گردید، ابراهیم او را از گوش تا بنا گوش سر برید و جسد پلید او را سوزاند.
وقتی حرمله را نزد مختار آوردند رو به حرمله کرد و گفت: وای بر تو باد! آیا آنچه در کربلا انجام داده بودی، کافی نبود تا این که طفل صغیر و معصوم امام علیه السلام را نیز کشتی و با خدنگ تیر خود او را ذبح نمودی؟ آیا نمی دانستی او فرزند رسول خداست؟ سپس مختار دستور داد، او را در مقابل تیرهای زهرآگین قرار دادند و آن قدر تیر زدند تا کشته شد. در روایت دیگر آمده، مختار نخست دست ها و پاهای حرمله را قطع کرد و سپس آهنی در آتش گداختند تا کاملاً سرخ گردید، آن میله را در گردن او قرار داد و گوشت گردن او در آتش می سوخت.
وقتی عمر سعد را نزد مختار آوردند، مختار رو به او کرد و گفت: آیا طفل شیر خوار حسین را تو کشتی؟ خداوند روی ترا سیاه کند، آیا تو عهد و پیمان رسالت و حقوق اخوت را نگه داشتی؟ سپس پرسید: وقتی امام علیه السلام در سرزمین کربلا به رو افتاده بود چه گفت؟ عمر سعد گفت: امام فرمود: خدایا! غلام ثقفی را بر آنان مسلّط ساز تا خون های آنان را بریزد. مختار کفش خود را پوشید و صورت عمر سعد را زیر کفش خود قرار داد سپس دستور داد سر عمر سعد را ببرند.
حُصَین بن نُمَیر کسی بود که بر بدن های مطهرْ اسب دوانید و فرماندهی بخشی از سپاه یزید را به عهده داشت. وقتی حصین را پیش مختار آوردند مختار اظهار نمود: حمد و سپاس خدای را که مرا به گرفتن تو متمکن ساخت. سپس دستور داد گوشت بدن او را با قیچی بریدند تا در اثر آن به جهّنم واصل شد.
شرجیل فردی بود که در روز عاشورا از پشت سر امام، سیلی به صورت مبارک آن بزرگوار زده بود. مختار با دیدن او حمد و سپاس خدا را به جا آورد و دستور داد او را به آتش سوزاندند.
در كتاب مفتاح الجنة منقولست كه در زمان سلف ، شيخ صالح ديندارى از دوستان اهلبيت عليهم السلام بود كه هر سال در دهه محرم مشغول تعزيه دارى سيّدالشهدا (ع) شده و مال بسيارى صرف طعام فقراء و مساكين و عزاداران مى كرد. از گردش روزگار كج رفتار صدمه به مال و دولتش رسيده و بسيار فقير و پريشان حال شد و با نهايت عسرت مى گذرانيد تا اينكه ماه محرم داخل شد و دو روز گذشت . آن مرد بيچاره هر چه كوشيد و به هر جانب دويد دستش به جايى نرسيد ، با حسرت و ندامت دلگير و غمگين به خانه خود داخل شد و سر به زانو نهاده متفكر بود .
زنش او را بسيار پريشان ديد و در مقام تسلّى گفت : اى شوهر چه حادثه رو داده و به چه مصيبت گرفتارى كه حال گفتگو ندارى ؟ گفت : اى مونسِ روزهاى غمگينىِ من ، خودت مى دانى كه هر سال در دهه محرم با چه اوضاع و جلال مشغول تعزيه دارى خامس آل عبا مى شدم و امسال دو روز از ماه محرم مى گذرد و من از فيض تعزيه دارى محروم و دلگير و لاعلاج مانده ام . آن غيوره زن گفت : غم مخور اگر مال نداريم الحمدللّه كه جان داريم . در هر سال صرف مال مى كردى امسال صرف جان كن ! گفت : چگونه ؟ گفت : طلاق مرا بده و مرا در بازار برده بفروش و قيمت مرا صرف عزادارى مظلوم كربلا كن و اين قدر غصه و اندوه مخور ! پس آن مرد قدرى متفكر شد و آه سوزناكى كشيد و گفت : اى همدم ايّامِ محنت و شادىِ من ، اين از غيرت و حميّت دور مى ماند، لكن تو اگر به مفارقت اين دختر ما راضى و دلگير نباشى و بر بى دختر ماندنت صبر توانى كرد، من آن وقت از تو راضى و ممنون مى شوم ، آن زن شير دل به شنيدن اين سخن از جاى برخاسته دختر را به هر زبانى راضى نموده و خود هم با ميل و رضامندى تمام ، دختر را تسليم آن مرد نمود و گفت : اين دختر ما را ببر و در بازار اسيران بفروش كه جان و اولاد من فداى تعزيه داران و گريه كنندگان سيّدالشهداء عليه السلام است .
آن مرد دخترش را آورد و به يك نفر عربى به مبلغ معينى فروخته و برگشت و مشغول تهيه و تداركات مجلس عزا گشت و آن عرب دختر را به خانه خود برد، زن آن عرب به محض ديدن دختر ، واله حسن و جمال و شيفته گفتار و كمال او شد و مانند مادر مهربان برخاست و نوازشها كرده ، اراده نمود كه گيسوهاى او را شانه زده و ببافد كه دختر ممانعت كرده و راضى نشد و گفت : اين زلفها و گيسوان مرا مادرم شانه زده و بافته است ، هر وقت كه به آنها نگاه مى كنم ، مادرم به خاطرم مى آيد و امشب بافته مادرم را بر هم نزن .
بعد از نماز و طعام ، اراده خواب كردند ؛ ليكن آن دختر را به خيال در نزد مادر بود و به خيال خوابش برد . پس آن عرب در خواب ديد كه حضرت خاتم الانبياء (ص) تشريف آورده و به عرب فرمود: اين مشت طلا را از من بگير و فردا اين دختر را به مادرش برسان . آن عرب قبول كرده و با وحشت از خواب بيدار شد. دختر نيز در خواب ديد كه يك نفر زن نورانى آمد، او را به آغوش كشيد و مهربانيهاى بسيار و نوازشهاى بى شمار كرده و در آغوش كشيد و مهربانتر از مادر گيسوهاى او را شانه كرد و تسلّى و آرامش داده و گفت : اى دختر غم مخور كه به زودى به مادرت مى رسى و دختر هم از خواب بيدار گرديد.
پس عرب با هزار مهربانى دختر را به آغوش كشيد و به پدر و مادرش رسانيد و عذرها خواست و خوابش را بيان نمود . آن مرد و آن زن بسيار دلشاد شدند و با اخلاص تمام مشغول تعزيه دارى شدند . بعد از آن مادر دختر خواست كه گيسوانش را شانه بزند ، ديد كه گيسوان دختر را به نحوى شانه كرده و بافته اند كه در قوت بشر نيست ، گفت : نور ديده گيسوان تو را چه كسى شانه زده و بافته كه مثلش در دنيا بافت نمى شود و بوى مشك و عنبر مى دهد؟ گفت : اى مادرِ غم كشيده ، گيسوان مرا در عالم رؤيا مادر مظلوم كربلا فاطمه زهرا (س) اين چنين بافته است و اين بوى مشك و عنبر از تأثير دستهاى مبارك آن خاتون است .
دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده است که قید میکند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن.
گرچه این مسئله از نظر صرفونحو دستوری بیاشکال است اما واقعیت اعجابآور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده میشود 24 مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده میشود هم 24 مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بیاشکال است، یعنی 24=24.
با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نمودهاست که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق میکند. به کلماتی که دفعات بهکار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:
دنیا 115 / آخرت 115
ملائک 88 / شیطان 88
زندگی 145 / مرگ 145
سود 50 / زیان 50
ملت (مردم) 50 / پیامبران 50
ابلیس 11 / پناه جستن از شر ابلیس 11
مصیبت 75 / شکر 75
صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣
فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 / مردگان (مردم مرده) ١٧
مسلمین ۴١ / جهاد ۴١
طلا 8 / زندگی راحت ٨
جادو ۶٠ / فتنه ۶٠
زکات ٣٢ / برکت ٣٢
ذهن ۴٩ / نور ۴٩
زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵
آرزو ٨ / ترس ٨
آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨
سختی ١١۴ / صبر١١۴
محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴
مرد ٢۴ / زن ٢۴
همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم:
نماز 5، ماه ١٢، روز ٣۶۵
دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣
دریا + خشکی = 45=13+32
دریا = %1111111/71= 100 × 45/3
خشکی = % 88888889/28 = 100 × 45/13
دریا + خشکی = % 00/100
دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب 111/71% و خشکی 889/28 % از کره زمین را فراگرفته است.
آیا همه اینها اتفاقی است؟
سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟ قرآن هم دقیقاً همین را بیان میکند.
این متن را برای همه دوستان و مسلمانانی که میشناسید بفرستید.
خوشا از دل نم اشكي فشاندن
به آبي آتش دل را نشاندن
خوشا زان
عشقبازان ياد كردن
زبان را زخمه فرياد كردن
خوشا از ني خوشا از سر
سرودن
خوشا ني نامه اي ديگر سرودن
نواي ني نوايي آتشين است
بگو از
سر بگيرد، دلنشين است
نواي ني نواي بي نوايي است
هواي ناله هايش،
نينوايي است
نواي ني دواي هر دل تنگ
شفاي خواب گل، بيماري سنگ
قلم،
تصوير جانكاهي است از ني
علم، تمثيل كوتاهي است از ني
خدا چون دست
بر لوح و قلم زد
سر او را به خط ني رقم زد
دل ني ناله ها دارد از آن
روز
از آن روز است ني را ناله پرسوز
سري سرمست شور و بي قراري
چو
مجنون در هواي ني سواري
پر از عشق نيستان سينه او
غم غربت، غم ديرينه
او
غم ني بندبند پيكر اوست
هواي آن نيستان در سر اوست
سرش بر ني،
تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گرديد، گه دال
ره ني پيچ و خم بسيار
دارد
نوايش زير و بم بسيار دارد
سري بر نيزه اي منزل به منزل
به
همراهش هزاران كاروان دل
گران باري به محمل بود بر ني
نه از سر، باري
از دل بود بر ني
چو از جان پيش پاي عشق سر داد
سرش بر ني، نواي عشق
سر داد
به روي نيزه و شيرين زباني!
عجب نبود ز ني شكرفشاني
اگر ني
پرده اي ديگر بخواند
نيستان را به آتش مي كشاند
سزد گر چشم ها در
خون نشينند
چو دريا را به روي نيزه بينند
شگفتا بي سر و ساماني عشق!
به
روي نيزه سرگرداني عشق!
ز دست عشق در عالم هياهوست
تمام فتنه ها زير
سر اوست
در روايات مى خوانيم،برخى از انبياى الهى - هزاران سال
قبل از تولد امام
حسين (عليه السلام) - هنگامى كه از ماجراى كربلا با خبر مى شدند،بر مظلوميت
آن حضرت
اشك مى ريختند.
در روايتى آمده است:هنگامى كه جبرئيل كلماتى را به حضرت آدم (عليه السلام)
براى
توبه تعليم مى داد،و او خدا را به پنج تن مقدس مى خواند ،وقتى كه به نام
حسين (عليه
السلام) رسيد قلبش شكست و اشكش جارى شد،به جبرئيل گفت:نمى دانم چرا وقتى كه
نام
پنجمى حسين (عليه السلام) را مى برم قلبم مى شكند و اشكم جارى مى شود؟
جبرئيل گفت:بر او مصيبتى خواهد گذشت كه همه مصايب در برابر آن كوچك خواهد
بود. او
تشنه كام،غريبانه،و بدون يار و ياور به شهادت خواهد رسيد. جبرئيل برخى ديگر
از
مصائب آن حضرت و خاندانش را براى آدم (عليه السلام) بيان كرد،تا آنجا كه هر
دو تن
همچون مادر فرزند مرده اى بر حسين (عليه السلام) گريستند،
فبكى آدم و جبرئيل بكاء الثكلى
هنگامى كه خداوند براى موسى (عليه السلام) از مظلوميت امام حسين (عليه
السلام) سخن
گفت و ماجراى شهادت مظلومانه آن حضرت و اسارت بانوان حرمش و گرداندن سزهاى
شهدا در
شهرها را بازگو نمود،موسى (عليه السلام) نيز گريست.
زكرياى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز وقتى كه نام هاى پنج تن
مقدس را از
جبرئيل آموخت،هنگامى كه نام حسين (عليه السلام) را بر زبان جارى مى ساخت،
بغض گلويش
را مى گرفت و اشكش جارى مى شد. به خداوند عرضه داشت:
خدايا!چرا وقتى نام آن چهار تن محمد،على،فاطمه و حسن (عليه السلام) را مى
برم غم و
اندوهم زايل مى شود،ولى هنگامى كه نام حسين (عليه السلام) را بر زبان مى
آورم،اشكمن
جارى مى گردد و اندوه و غم مرا فرا مى گيرد؟
خداوند بخشى از مصايب امام حسين (عليه السلام) را براى زكريا شرح داد،و
زكريا پس از
شنيدن آن،به مدت سه روز از مسجد بيرون نيامد و مردم را نيز اجازه نداد به
محضرش
برسند و در تمام اين مدت بر مصيبت امام حسين (عليه السلام) گريه مى كرد و
بر او
مرثيه مى سرود.
در روايتى نقل شده است كه امير مؤمنان (عليه السلام) حضرت عيسى بن مريم
(عليه
السلام) همراه با حواريون از كربلا مى گذشتند كه آن حضرت شروع به گريستن
كرد و
حواريون نيز با او گريستند. وقتى كه حواريون سبب گريه را پرسيدند،حضرت عيسى
(عليه
السلام) فرمود:در اين مكان فرزند پيامبر اسلام (عليه السلام) و فاطمه زهرا
(سلام
الله عليها) كشته خواهد شد.
از مؤ ثرترين تدابير ائمه اطهار (عليهم السلام) براى
احياى نهضت عاشورا گريه
بر امام حسين (عليه السلام) است. امام سجاد (عليه السلام) در طول دوران
امامتش
پيوسته سوگوار قصه عاشورا بود و در اين مصيبت آن قدر گريست كه از بكائين
عالم بسيار
گريه كنندگان لقب داده شد.
آن حضرت مى فرمود: انى لم اذكر مصرع بنى فاطمة الا
خنقتنى
العبرة هر زمان كه به ياد قتلگاه فرزندان فاطمه كربلا مى افتم اشك
گلو گيرم
مى شود.
گريه هاى امام (عليه السلام) كه در هر مناسبتى به آن اقدام مى كردند باعث
بيدارى
عمومى و مانع از فراموش شدن نام و ياد شهيدان عاشورا شد. امامان بزرگوار
شيعه نه
تنها خود در عزاى سالار شهيدان مى گريستند،بلكه همواره مردم را به گريستن
بر امام
حسين (عليه السلام) تشويق و ترغيب مى كردند.
در روايتى از امام رضا (عليه السلام) آمده است:
فعلى مثل الحسين فليبك الباكون،فان البكاء عليه يحط
الذنوب
العظام پس بر همانند حسين (عليه السلام) بايد گريه كنندگان گريه
كنند ،چرا
كه گريه بر آن حضرت گناهان بزرگ را مى ريزد.
به موازات ثوابهاى عظيمى كه براى گريستن در روايات آمده است،براى گرياندن و
حتى
تباكى حالت گريه به خود گرفتن ثوابهاى زيادى ذكر شده است
در روايتى در ارتباط با گريه بر مظلوميت اهل بيت (عليهم السلام) مى خوانيم:
من بكى و اءبكى واحداء فله الجنة و من تباكى فله
الجنة
هر كش بگريد و حتى يك تن را بگرياند،پاداشش بهشت است و هركس حالت
اندوه و
گريه به خود بگيرد پاداش او بهشت است.
شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم
مروه ژشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین
می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...
بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟
سروران٬ ژروانگان شمع رخسارش٬ ولی
چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین
سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین
سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان٬ زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد٬ دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید: گوش کردم تا چه خواهد از خدای
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم «شهریار»
کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین
درکافی ازابی حمزه نقل می کندکه حضرت امام صادق(ع)فرمود:پدرم ازپدرخویش علی بن الحسین(ع)روایت کردکه آن جناب فرمود:
پسرجان باپنج دسته مصاحبت مکن،ونه باآنها اُنس والفت بگیر،ونیزرفاقت درمسافرت باچنین مردمی مکن.
پرسیدم آنهاکیستند؟فرمود:
1-دروغگو،زیرابه منزله سراب وآب نمااست،چیزدوررانزدیک نشان می دهدونزدیک رادور.
2-فاسق است،که تورامی فروشدبه یک لقمه یاکمترازلقمه«درروایتی کمترازلقمه تعبیربه وعده یک لقمه شده».
3-بخیل،زیرااوازتومضایقه می کندمالش رادرمهمترین موقعی که احتیاج به آن داری.
4-احمق ونادان است،چون اوازنادانی که داردمی خواهدبه تونفع برساندولی ضررمی رساند.
5-قطع کننده رحم است،که من اورادرسه جای قرآن ملعون یافتم.
اول دراین آیه:فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوافی الارض وتقطعواارحامکم اولئک الذین لعنهم الله فاصمهم واعمی ابصارهم.
دوم دراین آیه:الذین ینقضون عهدالله من بعدمیثاقه ویقطعون ماامرالله به ان یوصل ویفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنه ولهم سوء الدار.
سوم درسوره بقره می فرماید:الذین ینقضون عهدالله من بعدمیثاقه ویقطعون ماامرالله به ان یوصل ویفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون.
| این زمین پربلا را نام دشت کربلاست | ای دل بیدرد آه آسمان سوزت کجاست |
| این بیابان قتلگاه سید لب تشنه است | ای زبان وقت فغان وی دیده هنگام بکاست |
| این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر | گر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست |
| این مکان بوده است روزی خیمهگاه اهلبیت | کز حباب اشگ ما امروز گردش خیمههاست |
| کشتی عمر حسین اینجا به زاری گشته غرق | بحر اشگ ما درین غرقاب بیطوفان چراست |
| اینک قبهی پر نور کز نزدیک ودور | پرتو گیتی فروزش گمرهان را رهنماست |
| اینک حایر حضرت که در وی متصل | زایران را شهپر روحانیان در زیر پاست |
| اینک سدهی اقدس که از عز و شرف | قدسیان را ملجاء و کروبیان را ملتجاست |
| اینک مرقد انور که صندوق فلک | پیش او با صد هزاران در و گوهر بیبهاست |
| اینک تکیهگاه خسرو والا سریر | کاستان روب درش را عرش اعظم متکاست |
| اینک زیر گل سرو گلستان رسول | کز غم نخل بلندش قامت گردون دوتاست |
| اینک خفته در خون گلبن باغ بتول | کز شکست او چو گل پیراهن حور اقباست |
| این چراغ چشم ابرار است کز تیغ ستم | همچو شمعش با تن عریان سر از پیکر جداست |
| این سرور سینهی زهراست کز سم ستور | سینهی پر علمش از هر سو لگدکوب بلاست |
| این انیس جان پیغمبر حسینبن علی است | کز سنانبن انس آزرده تیغ جفاست |
| این عزیز صاحب دل ابا عبدالهست | کز ستور افتاده بییاور به دشت کربلاست |
| این حبیب ساقی کوثر وصی بیسراست | کز عروس روزگارش زهر در جام بقاست |
| این سرافراز بلنداختر که در خون خفته است | نایب شاه ولایت تاج فرق اولیاست |
| این سهی سرو گزین کز پشت زین افتاده است | جانشین شاه مردان شهسوار لافتاست |
| این مه فرخنده طلعت کاین زمینش مهبط است | قرةالعین علی چشم و چراغ اوصیاست |
* * *
| این در رخشنده گوهر کاین مقامش مخزنست | درةالتاج شه دین تاجدار هل اتاست |
| این دل آرام ولی حق امیرالممنین | کامکارانت منی نامدار انماست |
| این گزین عترت حیدر امام المتقین | پادشاه کشور دین پیشوای اتقیاست |
| پا درین مشهد به حرمت نه که فرش انورش | لاله رنگ از خون فرق نور چشم مرتضی است |
| دوست را گر چشم ازین حسرت نگرید وای وای | کز تاسف دشمنان را بر زبان واحسرتاست |
| مردم و جن و ملک ز آه نبی در آتشند | آری آری تعزیت را گرمی از صاحب عزاست |
| میشود شام از شفق ظاهر که بر بام فلک | سرنگون از دوش دوران رایت آل عباست |
| طفل مریم بر سپهر از اشگ گلگون کرده سرخ | مهد خود در شام غم همرنگ طفل اشک ماست |
| خاکسارانی که بر رود علی بستند آب | گو نگه دارید آبی کاتش او را در قفاست |
| تیره گشت از روبهان ماوای شیری کز شرف | کمترین جای سگانش چشم آهوی خطاست |
| ای دل اینجا کعبهی وصل است بگشا چشم جان | کز صفا هر خشت این آیینه گیتی نماست |
| زین حرم دامن کشان مگذر اگر عاقل نهای | کاستین حوریان جاروب این جنت سر است |
| رتبهی این بارگه بنگر که زیر قبهاش | کافر صد ساله را چشم اجابت از دعاست |
| یا ملاذالمسلمین در کفر عصیان ماندهام | از خداوندم امید رحمت و چشم عطاست |
| یا امیرالممنین از راندگان درگهم | وز در آمرزگارم گوش بر بانک صلاست |
| یا امامالمتقین از عاصیان امتم | وز رسولم چشم خشنودی و امید رضاست |
| یا معزالمذنبین غرق کبایر گشتهام | وز تو در خواهی مرادم در حریم کبریاست |
| یا شفیعالمجرمین جرمم برونست از عدد | وز تو مقصودم شفاعت پیش جدت مصطفاست |
| یا امان الخائفین اینجا پناه آوردهام | وز تو مطلوبم حمایت خاصه در روز جزاست |
| یا اباعبدالله اینک تشنهی ابر کرم | از پی یک قطره پویان برلب بحر سخاست |
* * *
| یا ولیالله گدای آستانت محتشم | بر در عجز و نیاز استاده بیبرگ و نواست |
| مدتی شد کز وطن بهر تو دل بر کنده است | وز ره دور و درازش رو در این دولتسرا است |
| دارد از درماندگی دست دعا بر آسمان | وز قبول توست حاصل آن چه او را مدعاست |
| از هوای نفس عصیان دوست هر چند ای امیر | جالس بزم گناه و راکب رخش خطاست |
| چون غبار آلود دشت کربلا گردیده است | گرد عصیان گر ز دامانش بیفشانی رواست |
(مرگ و نيستى بر شما باد كه در حال سرگردانى از ما كمك خواستيد و ما با شتاب به كمك شما آمديم ولى شما با شمشيرى كه سوگند خورده بوديد در يارى ما بكار بريد، به جنگ ما آمديد و آتشى را كه مىخواستيم با آن دشمن خود و دشمن شما را بسوزانيم، براى سوزاندن ما روشن كرديد! شما با دشمنان خود همدست شديد تا دوستانتان را از پاى درآوريد با اينكه آنها عدل و داد را بين شما رواج ندادند و در يارى آنان نيز اميد خيرى نيست.
واى بر شما! چرا در حالى كه شمشيرها در غلاف بود و دلها مطمئن و رأيها محكم شده بود، دست از يارى ما كشيديد شما در افروختن آتش فتنه مانند ملخها شتاب كرديد و ديوانهوار خود را مانند پروانه به آتش افكنديد. اى مخالفين حق و اى نامسلمانان، اى ترككنندگان قرآن و تحريف كنندگان كلمات، اى جمعيت گناهكار و پيروان وساوس شيطان و اى خاموش كنندگان شريعت و سنت پيغمبر! رحمت خداوند از شما دور باد! آيا اين ناپاكان را يارى مىكنيد و از يارى ما دست بر مىداريد!
به خدا قسم، مكر و حيله از زمان قديم در ميان شما وجود داشته و اصل و فرع شما با آب تزوير و فريب به هم آميخته و فكر شما با آن تقويت شده است! شما پليدترين ميوه اين درخت هستيد كه در گلوى هر كه ناظر آن است ماندهايد و آزارش مىدهيد و در كام غاصبان، لقمه گوارايى هستيد!
آگاه باشيد كه اين مرد زنازاده فرزند زنازاده (عبيدالله بن زياد) مرا بين دو چيز مخير كرده است: يا (شمير و شهادت) و يا (تن به ذلت دادن) ولى بدانيد كه ذلت از ما بدور است! خداوند و رسولش و مؤمنان و دامنهاى پاكى كه ما را پروردهاند و سرهاى پرحميت و جانهايى كه هيچ گاه زير بار ظلم و تعدى نمىروند، هرگز بر ما نمىپسندند كه تسليم شويم و ذلت را بر شهادت ترجيح دهيم..!
به خدا قسم، شما پس از كشتن من مدت زيادى زندگى نخواهيد كرد! زندگى شما بيش از مدت سوار شدن شخص پياده بر مركبش نخواهد بود. روزگار، همچون سنگ آسيا كه بر محور خود بسرعت مىگردد، شما را به اضطراب و تشويش خواهد افكند. اين خبر را پدرم على (عليه السلام) از جدم به من رسانده است حال، خود و همدستانتان با هم بنشينيد و فكر كنيد تا امر بر شما پوشيده نمانده باشد و دچار حسرت نشويد آنگاه بدون شتابزدگى و با تأمل حمله كنيد و مهلتم ندهيد. من بر خداوند توكل نمودهام كه او پروردگار من و شماست. هيچ جنبندهاى در روى زمين نمىجنبد مگر آنكه مقدرات او به دست خداوند است و او در راه راست و صواب است.
خداوندا.. باران رحمتت را از ايشان قطع كن و سالهاى قحطى زمان يوسف را براى آنان مقدر فرما و جوان ثقفى را بر آنان مسلط كن كه جام تلخ مرگ را به آنان بنوشاند زيرا آنان ما را تكذيب كردند و فريب دادند. تو پروردگار ما هستى و بر تو توكل مىكنيم و به سوى تو انابه مىنماييم).
خطبه ديگرى نيز از آن حضرت نقل شده است كه ظاهراً در همين لحظات ايراد شده است. صبحگاهان پس از آنكه سپاه كفر، هجوم خود را آغاز كرد، فرزند پيامبر خدا (ص) به درگاه الهى دعا كردند و به او شكايت بردند، آنگاه خطاب به جمعيت چنين فرمودند:
(اى مردم، سخنم را بشنويد و در كشتنم عجله نكنيد تا شما را با آنچه كه سزاوار است موعظه كنم و عذر خود را بيان نمايم! پس اگر با من منصفانه رفتار كرديد، سعادتمند خواهيد شد و اگر عذر مرا كافى نداستيد و از در انصاف برنيامديد، آن وقت افكار خود را روى هم بريزيد و با هم تفكر كنيد تا امر بر شما مشتبه نماند، سپس بدون هيچ تأخيرى كار خود را يكسره كنيد. بدانيد كه صاحب اختيار و ولى من خداوند است كه قرآن را فرستاده است و او سرپرست صالحان است). آنگاه حمد و ثناى الهى را به جاى آوردند و بر رسول خدا (ص) درود فرستادند و فرمودند:
(ابتدا نسب مرا در نظر بگيريد و ببينيد من كيستم و سپس به افكار خود مراجعه كنيد و آن را مورد سؤال و بازخواست قرار دهيد، ببينيد آيا سزاوار است مرا بكشيد آيا هتك حرمت من بر شما جايز است مگر من پسر دختر پيامبر شما نيستم مگر من پسر وصى پيامبر و پسر عموى او كه اولين مؤمن و تصديق كننده رسول خدا و اولين تأييد كننده آنچه به او نازل شده است نيستم مگر حمزه سيدالشهدا عموى پدر من نيست مگر جعفر طيار عموى من نيست مگر سخن رسول خدا (ص) را درباره من و برادرم نشنيدهايد كه مىفرمايد: هذان سيدا شباب أهل الجنة: حسن و حسين دو سرور و آقاى جوانان بهشت هستند.
اگر مرا تأييد مىكنيد و مىدانيد كه راست مىگويم، پس از كشتن من صرف نظر كنيد! سوگند به خدا، از وقتى كه دانستهام خداوند دروغگو را دشمن خود قرار داده است، سخن دروغى بر زبان نياوردهام! و اگر گفتار مرا باور نداريد و تكذيبم مىكنيد، در ميان شما كسى هست كه خبر دهد و صدق سخنان مرا تأييد كند. برويد از (جابر بن عبدالله انصارى) و (ابو سعيد خدرى) و(سهل بن سعد ساعدى) و(زيد بن ارقم) و(انس بن مالك) سؤال كنيد. آنان به شما خبر خواهند داد كه رسول خدا (ص) درباره من و برادرم چنين سخنى را فرموده است. آيا اين براى جلوگيرى شما از ريختن خونم كافى نيست).
در اينجا شمر بن ذى الجوشن گفت: من خدا را زبانى مىپرستم و نمىدانم تو چه مىگويى! حبيب بن مظاهر در پاسخ گفت: تو خدا را به هفتاد زبان مىپرستى و من گواهى مىدهم كه راست مىگويى و نمىدانى كه حسين چه مىگويد. خداوند دلت را سياه كرده است!
امام فرمودند: اگر در اين امر شك داريد، آيا در اين نيز كه من پسر دختر پيغمبر شما هستم شك داريد سوگند به خدا در ميان مشرق و مغرب عالم، پسر دختر پيامبرى غير از من، نه در ميان شما و نه در ميان كس ديگرى نيست! واى بر شما! آيا من كسى از شما را كشتهام كه به طلب قصاص آمدهايد آيا مالى را از شما تصاحب كردهام و آيا زخمى بر شما وارد كردهام كه مىخواهيد تلافى كنيد).
هيچ يك از آنان پاسخى نداد. مجدداً امام فرمودند:
(اى شبث بن ربعى، اى حجار بن ابجر، اى قيس بن اشعث و اى يزيد بن حارث! مگر شما نبوديد كه در نامه نوشتيد: ميوههاى درختان رسيده است و زمين سرسبز شده، اگر به سوى ما بيايى، به سوى لشكرى آمدهاى كه آماده كمك به تو و تحت فرمان تو است).
قيس بن اشعث گفت: ما نمىدانيم تو چه مىگويى. بايد تسليم حكم پسر عمويت (يزيد) شوى تا او هر طور خواست با تو رفتار كند و آنان براى تو چيزى نمىخواهند مگر آنچه را كه تو بپسندى!
امام (عليه السلام) در مقابل اين سخن فرمودند: نه، به خدا سوگند، مانند ذليلان دست بيعت به شما نخواهم داد و همچون بردگان در مقابل شما آرام نخواهم نشست و تمكين نخواهم كرد! اى بندگان خدا! من به پروردگار خودم و پروردگارتان، از هر متكبرى كه به روز حساب ايمان نمىآورد پناه مىبرم)!حسين
كيست ؟
ثار الله كيست ؟
نفس مطمئنه كيست ؟
امام حسين عليه السلام كنار بدن عباس چه ديد و چه كرد و چه
گفت ؟
امام حسين عليه السلام كنار بدن فرزندش على اكبر چه ديد و
چه كرد و چه كسى را صدا زد؟
امام حسين عليه السلام وقتى على اصغر در دستش بود و تير سه
شعبه به او زدند چه حالى به او دست داد؟
امام حسين عليه السلام چرا جنگ را يك شب به تاخير انداخت ؟
امام حسين عليه السلام چرا نمازش را در مقابل تيرهاى دشمن
اقامه كرد؟
حسين عليه السلام در لحظه آخر چه ذكرى گفت ؟
امام حسين عليه السلام با اهل حرم وداع نمود چه ذكرى را
گفت ؟
امام حسين عليه السلام تيرى به پيشانى مباركش خورد، آن تير
را بيرون كشيد و خون بر چهره اش جارى شد، در آن موقع چه
دعايى خواند؟
امام حسين عليه السلام وقتى كه تير سه شعبه به قلب مباركش
خورد چه ذكرى خواند؟
امام حسين عليه السلام در ظهر عاشورا، براى ياد آورنده وقت
نماز چه دعايى كرد؟
امام حسين عليه السلام هنگامى كه دشمن گفت : به خيمه ها
حمله كنيد، چه حالى به او دست داد و چه گفت ؟
امام حسين عليه السلام مگر جگر گوشه فاطمه نبود، پس چرا
بدنش را قطعه قطعه كرده و زير سم اسبان قرار دادند؟
امام حسين عليه السلام عاشق رخسار معبود است .
امام حسين عليه السلام روح طاعات و عبادات است .
امام حسين عليه السلام نور صحراى قيامت است .
امام حسين عليه السلام فيض دائم روح قرآن است .
امام حسين عليه السلام سبب گريه هر مومن است .
امام حسين عليه السلام در روز عاشورا در اوج جنگ و دشوارى
ها يك لحظه از ياد خدا غافل نبود.
امام حسين عليه السلام روز عاشورا پيوسته و مداوم مشغول
ذكر لا حول و لا قوه الا بالله
بود.
امام حسين عليه السلام بنده خالص خدا بود.
امام حسين عليه السلام به خاطر نماز شهيد شد.
امام حسين عليه السلام در صبح عاشورا وقتى سپاه دشمن به
سوى او مى آيد آن طور دعا كرد:
اللهم انت ثقتى فى كل كرب ، خدايا! در هر گرفتارى
تو تكيه گاه منى .
تيرى كه در ظهر عاشورا بر قلب حسين عليه السلام اصابت
نمود، و خون ثار الله را بر زمين ريخت ، در واقع در روز
سقيفه رها شده بود و در عاشورا به هدف نشست .
امام حسين عليه السلام شهيد مى شود و خداوند هفتاد هزار
فرشته را كه ژوليده و غبار آلودند بر قبر حسين عليه السلام
گماشته تا روز قيامت بر او گريه مى كنند و كنار قبرش نماز
مى خوانند يك نماز آنان مساوى هزار نماز مردم است ، ثواب و
اجر آن نماز براى زائر قبر حسين عليه السلام است .
امام زمان فرمود به جاى اشك خون مى گريم .
اميدوارم خداوند ما را نيز مشمول شفاعت حسين عليه السلام و
مشمول دعايى كه در ظهر عاشورا آن حضرت به يكى از اصحابش
فرمود: جعلك الله من المصلين قرار دهد.
روايت
شده است روز قيامت ، رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) از خداى متعال مى
خواهد هنگام حساب رسى خلايق ، امت او را در حضور فرشتگان و پيامبران و امت
هاى ديگر
محاسبه نكند تا عيب هاى آنها آشكار نشود. پس به شيوه اى به حساب رسى ايشان
بپردازد
كه جز خداى سبحان و پيامبرش ، كس ديگرى از گناهانشان آگاه نشود. خداوند در
پاسخ مى
فرمايد:
اى حبيب من ! من در مورد بندگانم از تو مهربان ترم ؛ زيرا چنان كه تو دوست
ندارى
عيب هاى ايشان نزد غير تو آشكار شود، من هم روانمى دارم عيب آنها حتى بر تو
نيز
آشكار گردد. به همين دليل ، خودم به تنهاى به حسابشان رسيدگى مى كنم ، به
گونه اى
كه جز من ، كسى بر لغزش هاى ايشان آگاه نشود.
پس وقتى عنايت خداى سبحان در پوشيدن عيب بندگان تا اين حد باشد، اى بى چاره
مبتلا
به انواع عيوب و لغزش ها و گناهان ، به چه حقى پرده از عيوب بندگان خدا بر
مى داردى
، در حالى كه تو خود همانند آنها به انواع عيوب و لغزش ها گرفتارى ! بينديش
و فكر
كن كه اگر كسى گناه يا عيبى از تو را پيش مردم فاش كند، حال تو چگونه خواهد
بود. پس
حال ديگران را هم در افشاى گناهان و عيوب آنها با حال خود مقايسه كن ؛ زيرا
از
اخبار و تجربه ، روشن و واضح است كه هركس ديگران را رسوا كند، خود نيز رسوا
مى شود.
پس اى دوست من ! بر خود رحم كن و از اين روش پروردگارت در عيب پوشى پيروى
كن و بر
عيب و لغزش هاى ديگران پرده افكن.